![]() |
![]() |
|
|
«دنیای بی رحم» من خسته و بی خود شده از خویش شدم از وسعت بی رحمی دنیا چه دلریش شدم می چکد از چشمه خشک نگاهم به زمین قطره اشکی که سراپا متحیر زسردیش شدم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 0:9 توسط میثم |
|
|
امروز از همیشه تنهاترم صدای عقربه های ساعت همدم لحظه های تنهاییم می شود و من در میان این ثانیه ها سر در گم به فکر فرو می روم هنوز هم در انتهای ذهن شلوغم به بن بست خاطرات می رسم ذهن من پر از خاطرات باران خورده است بوی نم خورده خاطراتم فضای اتاق را پر می کند حالا من ماندم و خاطرات تنهایی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 20:53 توسط میثم |
|
|
ای فرشته آسمانی برای رهایی من آمدی به مهمانی این باغ بارانی دردهایم را درمانی نیست این باغ خیلی وقت است که بارانیست خیس شده بال و پرت در هجوم بارش ابرهای سیاه دنیایی ترسم که تو هم بمانی در این دنیای همیشه بارانی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 20:53 توسط میثم |
|
|
همیشه آسمون دلم پر بوده از ابرهای سیاه ابرهایی که وقتی دست به دست هم میدن حسابی می بارند بر این باغ با بارش این ابرها آفتابگردون های باغ نا امید می شوند از حضور خورشید خورشیدی که با حضورش می تواند مانع از بارش این باران غم بشود و با ماندگاریش در این باغ رنگین کمان رو به ارمغان بیاورد حضور ابرهای سیاه تو آسمون این باغ فقط باعث شادی دوباره گلایل ها می شود |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 20:52 توسط میثم |
|
|
ای که همیشه نگران گل های این باغ بارونی هستی ای که همیشه توی این باغ منتظر خورشید نشستی تو همون شبنم عشقی توی ذهن سرد گل هام تو همون فصل بهاری برای خزون غم هام تو همون ساحل امید توی دریای غم من تو همون هاله نوری توی تاریکی شب من |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 20:51 توسط میثم |
|
|
سبک نکرده دلمو گریه برای دیدنت ارزوهام تموم شدن تو حسرت رسیدنت روزای تکراری من انگار تمومی نداره بدون تو بی کسیام طاقت دوری نداره کجا برم به کی بگم قصه ما تموم شده تو این سکوت لحضه ها داشتنت ارزوم شده اگه هنوز به یادمی بدون برات دلواپسم نزار که باورم بشه دیگه به تو نمیرسم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 20:38 توسط میثم |
|
|
تو |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 20:38 توسط میثم |
|
|
نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي که از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي که بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي که برايم شکستي .... .. بخاطر احساسي که برايم پرپر کردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي که بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمکي که بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي که بر قلبم حک کردي
حالا تو او را می بخشی.......؟!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 20:37 توسط میثم |
|
|
عشق سخن مي گفت به ناچار دل سخن مي گفت اگر مردم و خفتم در بستر مرگ
بگو آنچه خواهي نويسي بر در سنگ
چـه گويم خدا داند كه در آن لحظه تنگ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 20:36 توسط میثم |
|
|
برو برو برو از یاد من برو برو برو برو از پیش من برو برو برو برومن نمیخوام دیگه تورو برو برو برو دوست ندارم دیگه تورو برو برو بروقسم نمیخورم تورو برو برو برو نفرین نمیکنم تورو برو برو برو گریه نکن واسم برو برو برو برو دلمو شکستی برو دلت نسوزه برو * برو تنهام بذاربرو گفتی که سیرشدی ازمن * همون بهتر بذار برو گفتی که عاشق نبودی *همون بهترعاشق نشدی کاری کردی که دلم نمیخوات ببره اسم تورو اگه منو دوست نداری*چرا سربه سرم میذاری اگه عاشقم نبودی*چرا پا روی قلبم میذاری دلت نسوزه برو * برو تنهام بذاربرو کاری کردی که دلم نمیخوات ببره اسم تورو نمیخوات ببره اسم تورو برو برو برو سر به سرم نذار برو برو برو برو پا روی قلبم نذار برو برو برو بور ازتوبریدم برو برو برو برو دیونه ام کردی برو سوختم ساختم به پات*همه هستیمو دادم برات حتی نمردی برام *تا که منم بمیرم برات خستموخستم از تو *من که دلمونبستم به تو خودت میخواستی بری*همون بهتر بذاربرو |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 20:35 توسط میثم |
|
|
من آن کوهم که در من ريشه دارد گياه هرزه تنهايي و درد هراسم از سقوط و تشنگي نيست که من ميترسم از دستان نامرد |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 20:35 توسط میثم |
|
|
دل من ديگه خطا نكن
با غريبه ها وفا نكن زندگي رو باختي دل من مردمو شناختي دل من تا به كي سرا پا حقيقتي تا به كي خراب محبتي هم نشين اين و اون مي شي خسته و پريشون خون مي شي دشت بخت تو كوير مي شه مرغ آرزوت اسير مي شه رو بروت سراب پشت سر خراب ساكت و صبوري دل من مثل بوف كوري دل من |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 20:33 توسط میثم |
|
|
من اینجا وسط جهنم به روز مرگی رسیدم منم زوزه میکشم جنازه تکه تکه میکنم من همینجا بهشت میسازم با یاد بهشتی که غریبه واسم ترسیم کرد من همینجا . . . من محکوم به دل باختن به یک غریبه آروم آروم جهنمی شدم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 20:30 توسط میثم |
|
|
سلام باران
ببار باران ببار ببار روی تمام گل هایی که این روزها دورو بر آدم برفی من را پر کرده اند با دم مسیحاییشان اب شو برای تمام پرنده ها که تنهای همیشه ام تنها نباشد میدانی باران؟آدم برفی من الان خیلی تنهاست خیلی غریب تر از...و اگر تو هم نباری...نمیدانم! دست های خواهشم را ببین و وچشم هایم را که... اصلا اگر تو نباری خودم آب میشوم قطره میشوم...آب میدهم زلال تر از هر آبی ومعنا میکنم تمام آیه های بارش را...آیه های عشق را وانقدر مستشان میکنم که خیال رفتن نداشته باشند مینشینم روی تک تک دانه هایش که حضور همیشه ام شود!پر شوم از او...عطرش...وای چه زمستان گرمیست خدایا! ببار باران ببار روی این گرد دلتنگی که پوست گردوهای عاریتیم را پوشانده بشور...مست کن...بنواز ببار باران ببار فقط...فقط نگذار تنها بماندومنتظر... چشم هایم را به خاطر داشته باش |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 20:21 توسط میثم |
|
|
من تمام هستیم را در نبرد با سرنوشت
در تهاجم با زمان آتش زدم کشتم
من بهار عشق را دیدم ولی
باور نکردم,
یک کلام در جزوهایم هیچ ننوشتم
من زمقصد ها پی مقصودهای پوچ افتادم
تا تمام خوبها رفتند و خوبی ماند در یادم;
من به عشق منتظر بودن
همه صبر و قرارم رفت
بهارم رفت
عشقم مرد
یادم رفت........ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 23:56 توسط میثم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 12:9 توسط میثم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 12:4 توسط میثم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 11:59 توسط میثم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 11:56 توسط میثم |
|
|
تویی آن موج سرگردان منم آن ساحل تنها
که می کوبی به قلب من ز خشمت هر زمان تیری
گریزم نیست از عشقت که هم دوری هم نزدیک
دل من قاب تنهایی تو در آن تصویری
هنوزم تو برای من همان عشق نفس گیری
اگر چه یک نفس دیگر سراغم را نمی گیری
تو با من نیستی اما جدا هم نیستی از من
نه می مانی کنار من نه در قلبم تو میمیری
منم خو کرده دردی که درمانش نمی بینم
یقین در سرنوشت من تو دست سرد تقدیری |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 1:24 توسط میثم |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 0:50 توسط میثم |
|
|
در دادگاه عشق من قسمم قلبم بود و وکیلم دلم و حضار
جمعی از عاشقان و دلسوختگان نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد ....پس محکوم شدم یه تنهایی و مرگ.کنار چوبه ی دار از من خواستن تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 0:33 توسط میثم |
|
|
دست به سرت کردم و رفتی که دیوونه شی رفتی که با درد خود رفیق و همخونه شی جون به لبت کردم و گیج و پریشون شدی در به درم موندی و گریون و حیرون شدی گفته بودم ناز نکن این همه با آب و تاب گفته بودم زندگی داره حساب و کتاب گفته بودم که آخر قصه پشیمون می شی بین زمین و هوا چرخه گردون می شی دل بود و دلدادگیش با همه سادگیش کی بود و هر چی بود می ره پی زندگیش اگه یه روزی پای تو از همه غافل شدم با همه دیوونگی یک دفعه عاقل شدم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 0:29 توسط میثم |
|
|
صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می روید در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن یک کوچه تنها ترم بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمیکرد و خاصیت عشق این است صدا کن مرا صدا کن مرا |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 0:21 توسط میثم |
|
|
نازم را خریداری آندم که نیـازم داری نازت را خریـدارم حتی بی نیاز از تو |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 0:14 توسط میثم |
|
|
روح من از سخنان تو بار گرفت اکنــــــــــــــون من مادر صداقتم ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمان غــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزل مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهر غــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرور |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 0:10 توسط میثم |
|
|
شنیده ام که تو عکس شکسته می کشی با رنگ
اگر حقیقت است بیا من شکسته ام بی سنگ مرا تو ساده بکش با تمام سادگی ام و تلخ و تلخ و تکیده ولی کمی پر رنگ مرا به رنگ روشن صد التماس تیره بکش کنار کوچه بن بست و خالی از آهنگ اگر تو معنی پرپر زدن ندانستی پرنده ای بکش و یک قفس ولی دل تنگ قرار هر دوی ما بر مدار ماندن بود ببین که بی قرار توام هنوز بی نیرنگ مرا تو خسته بکش، پاره کن شکسته بکش شکسته از دل سنگی و خسته از دل تنگ |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 13:4 توسط میثم |
|
|
نمي رسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي كنم دلم كه تنگ مي شود براي چشم هاي تو و هي مرور مي كنم نگاه اول تو را و اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو تو تا پلك مي زني به سجده مي رود دلم به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو شبي خراب مي شود حصار هاي فاصله و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 12:18 توسط میثم |
|
|
عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است
![]() عشق گوش دادن نیست بلکه درک کردن است
عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است
عشق جازدن و کنار کشیدن نیست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است ....... |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 12:16 توسط میثم |
|
|
آری تنهایم در این سرای بی کسی آری تنهایم در مقابل چشمان تقره ای رنگ غم که مرا هر شب یاد می کند و تا صبح سحر مرا با خود می برد ... این غم عجب باوفایی است که نفسم را برای خود خریده و هیچ وقت نشده که مرا فراموش بکند .... ای عاشقان همگی بیایید با غم همسفر شویم |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 12:14 توسط میثم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
کسب درآمد باور نکردنی آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
بهترین آبجی دنیا هنوز براي اومدن دير نيست........... |
|
RSS
|